على اكبر نفيسى ( ناظم الأطبا )

3960

فرهنگ نفيسى ( فارسى )

نام كوهى . هماويز ( ham - viz ) ص . پ . ياى مجهول - همتا و كفو و هماورد و حريف در جنك و نبرد . هماهم ( ham hem ) ا . ع . اندوهها . هم‌آهنك ( ham - hang ) و هماهنك ( ham - hang ) ص . پ . موافق در هر ميل و آرزويى . و هم‌ساز و هم‌آواز . و هماهنك شدن : هم‌ساز و هم نغمه و هم‌ترانه شدن . هماهنگى ( ham - hangi ) ا . پ . همسازى و هم‌ترانگى . هماى ( ham y ) ا . پ . گردگان بازى كودكان . هماى ( hom y ) ا . پ . نام مرغى كه استخوان خورد . و نام يكى از خواهران اسفنديار كه ارجاسب آن را اسير كرده بود . و نام دختر بهمن كه در حباله نكاح پدر خود بود . و نام پادشاهزاده‌اى كه بهمايون عاشق بود . و نام دختر قيصر روم زن بهرام گور . و علم و نشانى كه بر سر آن صورت مرغ هماى نقش كرده باشند . هماىآزاد ( hom y - z d ) ا . پ . نام دختر بهمن كه زن پدر خود بود و از وى داراب متولد شد . همائم ( ham 'em ) ع . ج . همة . همايون ( hom yun ) ا - ص . پ . مبارك و خجسته و ميمون و با سعادت . و پادشاهى . و نام چندين پادشاه . و نام معشوقه هماى . همايون آثار hom yun - ) ( as r ص . پ . آنكه داراى اثرها و يادگاريهاى خجسته باشد . همايون‌گاه ( hom yun - g h ) ا . پ . دار الملك و پايه تخت پادشاهان . همايون‌نامه ( hom yun - n me ) ا . پ . نام كتابى افسانه مانند مر هنديان را كه بيد پاى نيز گويند . همائى ( hom 'i ) ص . پ . خجسته و سعادتمند و شبيه بهماى . همايين ( ham yin ) ع . ج . هميان . همبار ( ham - b r ) ص . پ . آنكه بار و رنج و محنت آن برابر با ديگرى باشد و يار و رفيق در ستم و رنج و زحمت و اندوه . همباز ( ham - b z ) ا . پ . شريك و همتا و انباز و حريف و همسر . همبازى ( ham - b zi ) ا . پ . رفيق . و همبازى بودن : رفاقت داشتن . همبر ( ham - bar ) و همبره ( ham - bare ) ص . پ . شبيه و نظير و رفيق و قرين و همراه . و همبر شدن : برابر شدن و مقابل نشستن . همبرى ( ham - bari ) ا . پ . موافقت و مشابهت و مطابقه و برابرى و شايستگى و همسرى و همدمى . همبزم ( ham - bazm ) ص . پ . هم‌صحبت و همدم و جليس و انيس و هم‌سفره . و همبزم شدن : زندگانى كردن و خوردن و آشاميدن و صحبت كردن با هم . همبستر ( ham - bestar ) ا - ص . پ . يار و رفيق بستر و هم‌نشين در يك و ساده . همبندى ( ham - bandi ) ا . پ . پيوستگى و ربط و ارتباط . و رياست و فرماندهى . و گرفتارى . همبوى ( ham - buy ) ص . پ . واو مجهول - هم‌خوى و هم‌طرز و هم‌عادت و هم‌روش . همبوى ( hambuy ) ا . پ . واو مجهول - نام زنى كه برادر خود را از حبس ضحاك نجات داد . همپا ( ham - p ) ا . پ . يار و رفيق و نگهبان و به پا . همپاى ( ham - p y ) ا . پ . همراه و رفيق در راه رفتن . و همپاى دم سيال : يعنى رفيق خون‌ريزى كه مراد شيطان باشد . همپايه ( ham - p ye ) ا . پ . شريك و هم‌درجه و هم‌رتبه . همپائى ( ham - p 'i ) ا . پ . همراهى و مشاركت در سير و گردش . همپشت ( ham - poct ) ا . پ . يار و ياور و معاون و مددگار . همپشتى ( ham - pocti ) ا . پ . معاونت و يارى . و همپشتى كردن : معاونت كردن و يارى نمودن و تقويت كردن و حمايت نمودن . همپله ( ham - pele ) ا . پ . هم وزن و هم‌سنك و هم‌پيله . همپنجگى ( ham - panjagi ) ا . پ . ستيزگى در برابرى و همسرى و كشتى و مصارعت . همپهلو ( ham - pahlu ) ا . پ . برابر و همسر و شريك . همپياله ( ham - piy le ) ا . پ . هم‌نشين و رفيق مجلس عيش و عشرت . همپيشگى ( ham - picagi ) ا . ياى اول مجهول - هم‌شغلى و با هم يك كسب و پيشه داشتن . همپيشه ( ham - pice ) ا . پ . هم‌شغل و داراى يك كسب و پيشه .